ضرورت ولایت فقیه(نگاهی به ولایت مطلقه فقیه)
مساله ولایت فقیه یکی از مباحث مهم کلامی .فقهی .سیاسی واجتماعی است که بحث وگفتگو درباره آن از چند جهت ضروری می باشد ۱.ازآن جهت که هدایت ورهبری جامعه در عصر غیبت امام زمان (عج)بر عهده فقهاست .وآنان به عنوان وارث پیامبران ونائبان عام امامان مطرح هستند ومردم به آنان مراجعه می نمایند.۲.از جهت اینکه در فقه یکی از اولیاء تصرف در اموال وانفس .حاکم شرع یعنی فقیه جامع الشرایط ذکر شده که باید آنتبیین گردد.۳.از این نظر که ولایت فقیه سنگ بنای نظام جمهوری اسلامی است بر هر فرد مسلمان وانقلابی لازم است این اصل اساسی را خوب بشناسد وسپس بر مدار آن حرکت کند.۴. دشمنان اسلام و انقلاب فهمیدند که ظلم ستیزی انقلاب ونظام اسلامی از اصل مهم و مترقی سرچشمه گرفته است.لذا برای منحرف ساختن آن بیش از هر زمانی به این قلب نیرودهنده و ستون استوار هجوم بردند وشبهاتی مطرح کردند.(ولایت فقیه -ولایت فقاهت وعدالت ص ۱۲)
معنای ولایت
ارباب لغت برای واژه ولایت معانی متعدد ذکر نمودند که مهم ترین آنها چهار معناست:الف)قرب ونزدیکی ب)نصرت ویاری کردن ج)محبت ودوستی د)تسلط -تصدی وسرپرستی
در صحاح اللغه آمده که (( الولی)) به معنای قرب ونزدیک شدن است و(( ولایت )) به فتح واو به معنای نصرت ویاری کردن ((ولایت)) به کسر او -به معنای تسلط وتصدی امر است.
معنای فقیه
واژه فقیه از(( فقه)) گرفته شده و فقه در لغت به معنای فهم چیزی یا علم به چیزی را می گویند.
ابن اثیر نیز برای فقه سه معنا ذکر نموده اند:الف ) معنای عام:مطلق فهم یا فهم دقایق غرض متکلم
ب) معنای خاص:علم به دین وشریعت ج) معنای اخص: علم به احکام و فروعات از شریعت.
مقصود از ولایت فقیه
تسلط-سرپرستی وزعامت شخص مجتهد جامع الشرایط بر اموری است که جنبه حکومتی واجتماعی دارد.
اقسام ولایت
در یک تقسیم بندی کلی ولایت به دو قسم است۱.ولایت تکوینی ۲. ولایت تشریعی
ولایت تکوینی یعنی سرپرستی وتسلط بر موجودات جهان عالم خارج وتصرف عینی داشتن در آنها مانند ولایت نفس انسان بر قوای درونی خویش . این نوع ولایت یک نوع ولایت حقیقی است که هیچ گاه تخلف بردار نیست همچنان که در قرآن آمده است:((انما امره اذا اراد شیئا ان یقول له کن فیکون)) فرمان او تنها این است که هرگاه چیزی را اراده کند به او می گوید موجود باش .آن بلافاصله موجود می شود.(سوره یس آیه ۸۲)
ولایت تشریعی:همان ولایت برقانونگذاری وتشریع احکام است یعنی اینکه کسی مسئول جعل قانون و وضع کننده اصول و مواد قانونی باشد .این ولایت که در حیطه قوانین است نه در دایره موجودات واقعی و تکوینی اگر چه نسبت به وضع قانونی تخلف پذیر نیست یعنی با اراده مبدا جعل قانون بدون فاصله اصل قانون جعل می شود لیکن در مقام امتصال قابل تخلف وعصیان است یعنی ممکن است افراد بشر قانون .قانون گذاری را اطاعت نکنند از این رو گفته اند ولایت تشریعی ولایت وضعی وقراردادی واعتباری است واین ولایت دو قسم دارد یکی ولایت بر محجوران و دیگری ولایت بر جامعه خردمندان .
ولایت فقیه از نسخ ولایت تشریعی هم منصبی است که از سوی خداوند متعال به خاطر اداره شئون اجتماعی به فردی لز افراد داده می شود همچنانکه پیامبر اعظم (ص)از ولایت تشریعی برخوردار بودند.
دلایل اثبات ولایت فقیه
با توجه به مراتب ولایت واینکه ولایت فقیه شعاعی از ولایت امامان معصوم (ع)است اکنون سوال اساسی آن است که به چه دلیل فقیه ولایت دارد؟ چه براهینی بر ولایت فقیه اقامه شده است؟چه ادله ای می تواند ولایت شخص فقیه را اثبات کند؟
حضرت امام خمینی (ره)می فرمایند:ولایت فقیه امری بدیهی است آن هم از بدیهیات اولیه که صرف تصور اطراف قضیه باعث تصدیق آن خواهد شد . واگر روایاتی دلالت بر ولایت فقیه می کند ارشاد به حکم عقل است وبیانگر حکم ارتکازی وتنبیه است نه دلیل . ایشان می فرمایند :((ولایت فقیه از موضوعاتی است که تصور آنها موجب تصدیق می شود وچندان به برهان احتیاج ندارد . به این معنی که هر کس عقاید .احکام اسلام را حتی اجمالا دریافته باشد چون به ولایت فقیه برسد وآن را به تصور آورد بی درنگ تصدیق خواهد کرد وآن ئرا ضروری وبدیهی خواهد شناخت.( ولایت فقیه .امام خمینی(ره)ص ۳)
ویژگی های ولی فقیه
ولایت فقیه .یعنی حکومت آگاه به دین :حکومت دین شناسان عادل .مدیر ومدبر بودن در رتبه ی بعد است .آنچه به عنوان شرایط اصلی در مجری امور جامعه بر مبنای تفکر اسلام لازم است همین دو صفت است :یعنی فقاهت و عدالت .البته اگر فقیه عادل بخواهد جامعه را درست اداره کند باید مدیر ومدبر باشد وجریان شناس باشد تا جامعه را از لغزش در پرتگاه نجات دهد علاوه بر این زمان شناس ومردم شناس باشد ودارای حکمت سیاسی نیز باشد .اما مبنا ان دو صفت هستند صفات دیگر جزءلوازم آن دو است.ولی فقیه باید به قرآن واحکام اسلامی کاملا مسلط باشد یعنی قدرت فقاهت داشته باشد وبتواند اسلام را بفهمد .دین را بشناسد .احکام الهی را کشف کند با قرآن وسنت مانوس باشد وتوانایی استنباط احکام شرعی را داشته باشد غیر از فقاهت و عدالت .درایت وکفایت نیز لازم است این هم شرط نقلی و عقلی است.کسی که کفایت اداره ی کاری را ندارد نمی توان اورا زمامدار کرد .این شرط اساسی .یعنی فقاهت .عدالت وکفایت که انسان را شایسته ولایق می کند که ولایتی را که متعلق به خدا وپیامبر است در اختیار بگیرد.
"ولایت" مردمی ترین نوع حکومت
ولایت در اسلام ناشی از ارزش هاست ارزش هایی که وجود آن مردم را مصونیت می بخشد .مثلا عدالت به معنای خاص یعنی آن ملکه ی نفسانی از جمله شرایط ولایت است .اگر این شرط تامین شد ولایت یک چیز اسیب ناپذیر است :زیرا به مجرد اینکه کمترین عمل خلافی که خارج از اوامر ونواهی اسلامی است از طرف آن ولی یا والی تحقق پیدا کرد . کوچکترین ظلم وکج رفتاری که خلاف شرع باشد عدالت را سلب می کند .هر تبعیضی هر عمل خلاف وگناه و ترک وظیفه عدالت را از ولی سلب می کند .
ولایت عامل پیوند جبهه حق
به خوبی می توان فهمید که چرا اگر جامعه وامتی ولایت ندارد اگر همه ی عمر را به نماز و روزه وتصدق تمام اموال بگذراند باز لایق لطف خدا نیست و خلاصه در سایه این بحث معنای احادیث ولایت را می توان فهمید از جمله این حدیث معروفی که می فرماید :اگر مردمی شب ها تا صبح بیدار بماند و تمام عمر را روزه بگیرد (فقط ماه رمضان) را وتمام اموالش را در راه خدا صدقه دهد ودر تمام دوران عمرش به حج برود در حالیکه ولایت ولی خدا را نداشته باشد تا از او پیروی کند وتمام اعمالش با راهنمایی او باشد این چنین آدمی آنچه که انجام داده است بیهوده و بی ثمر است .این بحث را اگر خوب دقت کنیم خواهیم فهمید که مساله ی ولایت در دنباله بحث نبوت است و چیزی جدای از بحث نبوت نیست .مساله ی ولایت در حقیقت تتمه ذیل وخاتمه ی بحث نبوت است اگر ولایت نباشد نبوت هم ناقص می ماند.




هسته فرهنگی جوان عروج