هنوز هم دلم ریش ریش می شود...
هنوز هم دلم ریش ریش می شود از خبر هایی که گاه و بی گاه می شنوم، از شنیدن تمام ظلمهایی که برای آدم هایی کمی آنطرف تر از من اتفاق می افتد. چه کنمش را هنوز نفهمیده ام یا اصلأ نمی دانم!
اما اینکه روزی کسی برای برداشتن همین ظلمها خواهد آمد را خوب می دانم. می دانم او کسی است از نسل خورشیدهای فروزنده، از تبار ستارگان درخشان، او یادگار پرهیزکاران است.
کسی می آید را نمی دانم، اما این را خوب می دانم اگر بیاید کج روی و هوا پرستی، گمراهی و اختلاف، دروغ و بهتان، بی دینی و سرکشی همه ار بین می رود فهمیده ام سپاه دارد و اهل سپاهش بندگان صالح اند. صالحانی که در کتاب زبور خبرشان آمده است ! آنجا که خدا می فرماید: سرانجام، زمین را بندگان صالح به ارث خواهند برد.(انبیاء/105) اینکه چگونه صالح شدیم کمی سخت است و نیاز به تلاش بسیار دارد. اما اگر بخواهیم یار کسی بشویم که واسطه ی پیوند آسمان و زمین است، کمی راه هموارتر می شود اما در این راه باید مواظب باشیم کم نیاوریم. ادعای سرداری نکنیم وخدایی نکرده سردار یار، فرزند علی مرتضی (ع) تنها نماند. خب اگر صالح شویم روزی پرچمی برافراشته خواهد شد که پرچم هدایت است و رهبری آن بدست هدایت کننده یعنی مهدی موعود (عج) سربازان این رهبر مسمم ما یعنی همان صالحان خواهیم بود.
اما ای کاش این همه شاید و نمی دانم وجود نداشت و می دانستیم دلمان کی با یار آرام می گیرد و چه خوب بود اگر می دانستم آقا! تو در کدامین گوشه ی زمین خیمه زده ای؟
وای سید و مولای من چه سخت است که جز تو همه را ببینم و چه سخت تر که زمزمه ی همه را می شنوم بجز زمزمه شما! تو مایه عزت هستی و نعمت دیرینه ای که شبیه ندارد. به جان خودم تو آرزوی دل مشتقانی، به جان خودم هر چند از چشمان ما دوری اما از ما دور نبوده ای! ای امام عصر و زمان تا کی دل زنان و مردان مؤمن به یادت ناله سر زنند، پس کی و از کدامین مشرق طلوع خواهی کرد.
بیا که دلها با آمدنت آرام خواهند گرفت.
نویسنده متن: حدیث فتحی
هسته فرهنگی جوان عروج